اكبرت جان دهد در كنارى * قاسمت مىكشد انتظارى
اصغرت لالهء پر ز خون شد * شبنم ديدهام واژگون شد
وه ! چه تيرى رود جستجويش * تا نوازش نمايد گلويش
مرغ عشق بر لب شطّ نشسته * بيرق ذواليمينش شكسته
ماندهام در سكوت زمانه * زورق غم رود تا كرانه
در افق شبپره مىنشيند * تا كه شب لالهها را بچيند
هر زمان اهرمن در كمين است * تا ابد رسم شب اينچنين است
من كهام راوى سربداران * عاشقى مانده در سوگ ياران
« خادم » لالهء كربلايم * نكتهها ريزد از هر نوايم
لالهزار عاشقان
اگر عاشقى ، راه صحرا بگير * نشانى ز ياران زهرا بگير
كه زينب ستاده بر اين بارگاه * شقايق بروييده در قتلگاه
حسينم ! مگر فصل گلها رسيد * كه از كربلايت نسيمى وزيد
بهارى كه در نينوايت دميد * ز هر شاخه گل ، خون يارى چكيد
به نزديك شطّ پس چرا همهمهست * مگر ذو اليمين بر سر علقمهست
حسينم ! علمدار لشكر كجاست ؟ * به من گو وفادار كوثر كجاست ؟
علمدار آن سربداران چه شد ؟ * امير دلير سواران چه شد ؟
كه عبّاس رفته سوى آب عشق * كه در دجله افتاده مهتاب عشق
رخ ماه او چون گل ياس بود * سپيدى عشق ، دست عبّاس بود
در اين شطّ علىّ وارهء غم بود * يكى مرد و صد ابن ملجم بود
سحر چشم نرگس بر اين بط فتاد * كه با تير عشق بر سر شطّ فتاد
بيا اكبرم ! فصل گل چيدن است * بيا ذو الفقار ! وقت جنگيدن است
نويدم دهد قاسم از كوى عشق * كه نيلوفرى مىدهد بوى عشق