غافل مباش ز آمدن صبح پشت در * نه سيم و نه زرى كه نمايى اداى قرض
« روح القدس » كليد بهشتت اگر دهند * مستان ، كم است روز قيامت بهاى قرض
پروانهء عشق
دلا بگذر سوى ميخانهء عشق * دماغىتر كن از پيمانهء عشق
مكن اى عقل تدبيرى ، كه آيد * خلل بر قيمت دردانهء عشق
به استغناى مستى از سرِ دار * انا الحقّ مىزند مستانهء عشق
مترس اى دوست از سنگ ملامت * كه عالم پر شد از افسانهء عشق
مرا بهر خدا كى مىنمايد * نشان راه دولت خانهء عشق
مشو غافل ز ذوق سنگ طفلان * به صحرا گو مرو ديوانهء عشق
مگو باغ بهشت و قصر فردوس * به نزد ما بگو ويرانهء عشق
ندارد عشق با معشوق فرقى * كه زلفش دام و خالش دانهء عشق
چنينت مىكشند از راه گويا * رسيده كوكبه شاهانهء عشق
گذشتن ممكن است از خويش ليكن * به يمن همّت مردانهء عشق
پَرِ « روح القدس » ترسم بسوزد * كه بىپروا شده پروانهء عشق
رباعيّات
مردان خدا بهجز خدا نشناسند * پا از سر خويش سر ز پا نشناسند
يكسان شده در مذهبشان زشت و نكو * خوب از بد و نفرين ز دعا نشناسد
* * *
اى سرو ! به قدّ يار من مىمانى * اى گل ! به رخ نگار من مىمانى
اى بيد ! تو نيز خرّمى ، ليكن حيف * برگشته به روزگار من مىمانى
* * *
بشكست ز بيداد فلك پشت مرا * ماندهست به لب ز حيرت انگشت مرا