تابوتوان هجران ، تا بود صبر كردم * كافر دلان ببردند ، از تن توان ما را
ديدى ز بسكه دو نان ، خستند خاطر ما * برداشتند آخر ، مُهر زبان ما را
يا ربّ ! به پيرى من ، رحمى كن و نگهدار * از چشم زخم دوران ، يار جوان ما را
دارم ز طالع خود ، از شكوه داستانى * كو همدمى كه پرسد ، اين داستان ما را ؟
طبعم ز دور گردون از عمر سر گران است * ساقى ! بيا ، بياور ، رطل گران ما را
« روح القدس » نبودى ، گر در ميانه حايل * فرقى نبود با دل ، آن دلستان ما را
در پناه تو
اى آنكه بودِ هر دوجهان از نگاه توست * دنيا و هرچه هست در او ، كارگاه توست
اين شارعى كه تا همه جا راه مىرود * بيگانه گر غلط نكند شاهراه توست
روز جهان ، دليلِ سفيدىِ روى تو * شبهاى تيره ، آيت موى سياه توست
اين روى دلربا گل آن بوستان بود * وين خطّ جانفزا به حقيقت گياه توست
بر هستى تو هيچ گواهى ضرور نيست * هستىِ تو ، به هستىِ تو ، خود گواه توست
هركس به چون خودى شده مشغول ترّهات * بازيچهها نگر كه در اين بارگاه توست
نااهل از پناه تو هرجا كه مىرود * گر نيك بنگرد همه جا در پناه توست
اى دل دگر منال ز بيداد ظالمان * معلوم شد كه دلبر تو دادخواه توست
صد بار رفتهام ز زمين تا به آسمان * « روح القدس » به قدر همان مد آه توست
خانقاه من
بيا كه شارع ميخانه شاهراه من است * شعاع شعلهء خورشيد ، برق آن من است
فراز منظر كرّوبيان نشيمن ماست * طراز دامن دلدار خوابگاه من است
اگر مرا نشناسى خديو ملكت عشق * به راستى منم و عشق ، پادشاه من است
به صدق دعوى اگر شاهدى ضرور بود * به جان دوست همان دوست خود گواه من است
به عذر مستى اگر كار ما حواله رود * جناب پير مغان مست عذرخواه من است