بسوزد بالوپر ، ققنوس هم از آتش هجران * نه در فرجام بىپايان كه چون خوناب مىماند
چرا گلبرگ گريه با گلوى گل نمىگريد * كوير واحهء تقدير چون بىآب مىماند
سرود سوگ مىخواند به ساحل كودك دريا * از اين وحشت كه بر گردونهء گرداب مىماند
ز اندوه دل بلبل ، خبر دارد ضمير گل * كه فريادش درون سينهء سرد آب مىماند
شكوفا مىشود شمشاد از عطر ديار عشق * به دست گرم نيلوفر ، كه در تالاب مىماند
خدا داند خطوط خاطره بر خاك مادرها * چگونه نقش مىبندد كه دل بىتاب مىماند
اگر دل زخمه بردارد مزن « خادم » تو بر تارم * چو ساز ديگرى دارم ، كه بىمضراب مىماند
شيشهء ترديد صبر
عاشقان ! آهسته بيدارم كنيد * دست من گيريد و هشيارم كنيد
مرغ روحم از قفس پرواز كرد * تازه فكرى بر دل زارم كنيد
شبنم چشمم شراب شعر شد * قافيه در جام خونبارم كنيد
تا خموشى چارهء كار من است * مُهر بر امضاى گفتارم كنيد
چشمهء دل آبيار تاك شد * بعد از اين از اشك سرشارم كنيد
شيشهء ترديد صبرم تا شكست * پيش ثابت عهد ، انكارم كنيد
اندكاندك ظلمت شب مىرسد * در فراسوى افق ، دارم كنيد
لاف مستى بانك خاموش من است * چنگ گر در گوشهء تارم كنيد
خال هندوى رخ « خادم » شدم * گر جگرخوارم ، شكرخوارم كنيد
يادوارهء كربلاى حسينى عليه السّلام
پژواك « يا حسينم » آيد ز لالهزاران * اى دل بشارتى شد ، از كربلاى ياران
اى لالهها بريزيد ، خونابهء شهيدان * تا بو كه آيد از خون ، از دشت گلعذاران
اينك تو اى علمدار ! بازآ بهسوى ميدان * آبى ز بهر طفلان ، آور ز چشمهساران
كاين گونه عاشقانت ، افسرده و غميناند * آيا خزان رسيده ، در موسم بهاران