ميوهء كال كلك من
تا كه كوير فكر من ، ره به كوير مىبرد * نرگس چشم مست تو ، دل چو اسير مىبرد
ژالهء شرم شعر من ، مىچكد از نگاه دل * جام شراب شعر تو ، سر كه به زير مىبرد
نكته به نكته واژهها ، ما حصل كلام تو * بر سر بازار سخن ، پندپذير مىبرد
نام تو شد عروض ما ، مصوّت بلند « آ » * زان كه هجاى روى تو ، هم بم و زير مىبرد
گر كه شميم زلف تو ، باد وزد به باغ من * ميوهء كال كلك من ، شاه و فقير مىبرد
دل كه غروب مىكند ، همدم شب نمىشوى * تا مه پرنيان تو ، جان حرير مىبرد
تا به جمال آينه ، جلوهء خود عيان كنى * راز نهان چهرهات ، سرّ ضمير مىبرد
پيش تو « خادم » شكند ، سرو قد كلام خود * گرچه هواى واژهها ، زهرهء شير مىبرد
سرود سوگ
رگ خورشيد امشب در سراى آب مىماند * شب تنهايى آرام ، بىمهتاب مىماند
غروب آينه در دل نهال آه مىكارد * سكوت عاطفه در شيون ناياب مىماند
كمى آنسو ، رحيل عشق اندر كومهاى غمگين * سرير چين سجّاده ، سحر در خواب مىماند
چنان آتش زند بر دل از اين هجران دردآلود * كه بغض خاطره در خانهء شور آب مىماند
شكسته قايق انديشه در توفان تنهايى * در اين دريا كه دل در حسرت پاياب مىماند