آتش غم
اى كاش ! به دل نشانهاى بود مرا * از آتش غم زبانهاى بود مرا
اى كاش ! ز چشم تر من غم مىريخت * تا گريه كنم بهانهاى بود مرا
شعلهء نگاه
من شعلهء آن نگاه را مىديدم * از دور ، شرار آه را مىديدم
خورشيد اگرچه از افق دور افتاد * بوسيدن روى ماه را مىديدم
خورشيد ظفر
در رگرگ اين ديار ، جارى مل سرخ * بر سر زده خورشيد ظفر كاكل سرخ
از جوشش خون سرخ ياران شهيد * از تربت كربلا برآمد گل سرخ
دوبيتى رداى عاشقى
رداى عاشقى بر دوشتان باد ! * محبّت گرمى آغوشتان باد !
لبالب ساغر گلجوشتان باد ! * شراب عشق ياران نوشتان باد !
شاعر خورشيد
به بزم عاشقان شهر خورشيد * عروس شب لباس نور پاشيد
شبى را تا سحر آن دلبر مست * شراب از ساغر خورشيد نوشيد