تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧

آتش غم

اى كاش ! به دل نشانه‌اى بود مرا * از آتش غم زبانه‌اى بود مرا اى كاش ! ز چشم تر من غم مىريخت * تا گريه كنم بهانه‌اى بود مرا

شعلهء نگاه

من شعلهء آن نگاه را مىديدم * از دور ، شرار آه را مىديدم خورشيد اگرچه از افق دور افتاد * بوسيدن روى ماه را مىديدم

خورشيد ظفر

در رگ‌رگ اين ديار ، جارى مل سرخ * بر سر زده خورشيد ظفر كاكل سرخ از جوشش خون سرخ ياران شهيد * از تربت كربلا برآمد گل سرخ

دوبيتى رداى عاشقى

رداى عاشقى بر دوشتان باد ! * محبّت گرمى آغوشتان باد ! لبالب ساغر گل‌جوشتان باد ! * شراب عشق ياران نوشتان باد !

شاعر خورشيد

به بزم عاشقان شهر خورشيد * عروس شب لباس نور پاشيد شبى را تا سحر آن دلبر مست * شراب از ساغر خورشيد نوشيد