درد يك نگاه ساده ، يك سلام * درد عاشقى كه كوچه گردِ توست
*
پلك خستهء تو عكس درد را * در ميان اشك تاب مىكند
دستهاى تو خزان سرد را * از ميان ما جواب مىكند
ماندهاى ، ولى شكسته و غريب * كسى به فكر درد غربت تو نيست
آه ! اى قنارى شكستهبال * اين همه سكوت ، قسمت تو نيست
خيال پرواز
با نگاهت داغهايم تازه شد * وسعت اندوه بىاندازه شد
آى مانده در حصار بىكسى ! * زخمهاى زن بر سهتار بىكسى
مىشناسم درد شبگير تو را * خواندهام سرمشق تقدير تو را
فصل اندوه خزان تقدير توست * اشك آينه ، غزل تفسير توست
چشم تو همسايهء باران و رود * لحظههايت لحظههاى آه و دود
ديشب ، آرى ، در دلت باران گرفت * ميل رفتن در وجودت جان گرفت
آه ! دستى تير بر بالت نشاند * حنجرت پرواز را ديگر نخواند
در خيالت حسرت پرواز مُرد * در گلويت زخم صد آواز مُرد
قابهايت خالى از تصوير ياس * دستهايت دستهاى التماس
من تو را چون خويش باور مىكنم * تا هميشه با مَنَت سر مىكنم
بىتو اينجا قسمتم ويرانى است * سهم من هم يك دل بارانى است
در دلم نقش كبوتر مىكشم * با تو تا آنسوى شب پر مىكشم
گريهام مىگيرد اينجا زارزار * گريهام مىگيرد اينجا بىبهار
گرچه شب از تو طراوت را گرفت * از دعاهايت اجابت را گرفت
با تو مىآيم به باغ سبز سيب * تا قنوت روشن « أَمَّنْ يُجِيبُ »