عطر گل مريم
در اين فصل اندوه آيينهها * كه مىگيرد آيا سراغ تو را ؟
كه مىپرسد امّا ز داغ دلت ؟ * كه آتش كشيدهست باغ تو را ؟
*
و با چشم خو ديدم اى آشنا * چهسان دل ز چشمت فرومىچكيد
و بغضى كه از غصّهها مىشكست * چو خون مىشد و در سبو مىچكيد
*
كسى با تو اى كوچه گردِ غريب * در اين شهر تزوير عادت نكرد
و ديوار هم ، سايهء خويش را * براى دمى با تو قسمت نكرد
*
من امّا ، تو را مىپرستم تو را * كه لبريز عطر گل مريمى
و در لحظههاى غريبانهام * صميمىترين آيهء شبنمى
انزواى چشمت
گم مىشوم دوباره ، در انزواى چشمت * وقتى كه مىكشد پر ، اين دل براى چشمت
آه ! اى اميد ماندن ، تا چند بىنصيبى * روزم به انتها شد ، بىابتداى چشمت
آنسوى مرز رفتن ، بودى ز چشمهايم * اينسوى مرز ماندن ، مىزد صداى چشمت
هرچند قسمتم نيست ، پرواز با تو ، امّا * يك شب نصيب ما هم ، مىشد دعاى چشمت
دردى شبيه مردن ، حرفى به نام ماندن * خود را كشيد در من ، از ماجراى چشمت