در آسمان تماشا ، نگاه سرگردان * به ابر بىسروسامان خسته مىماند
ترانههاى رسيدن به انتهاى فراق * به سايههاى به زنجير بسته مىماند
صداى ريزش باران واژهها در شعر * به خندههاى گل دستهدسته مىماند
دل از تجارت كالاى عشق در بازار * به عاشقى چو « رضا » ورشكسته مىماند
خلوتنشين پردهى غيبت
اى ماه پرفروغ امامت طلوع كن * خورشيد آسمان ولايت طلوع كن
ما بىحضور روى تو غرق تحيّريم * اى كهكشان سبز هدايت طلوع كن
صحراى عشق زخمى داس عداوت است * اى جارى زلال محبّت طلوع كن
عالم در انتظار خط رهگشاى تُست * گلواژهى كتاب رسالت طلوع كن
شيرازهى جهان به ظهور تو بسته است * خلوتنشين پردهى غيبت طلوع كن
تاريكى نفاق ، جهان را گرفته است * اى آفتاب شرقى وحدت طلوع كن
اى سبزپوش گلشن فرداى ما ، بيا * مهر اميد و صبح سعادت طلوع كن
با موج انتظار « رضا » گشته همسفر * اى ناخداى كشتى امّت طلوع كن
آيينهى دلدادگى
كاش ديگر بار شيدا مىشدم * موج سرگردان دريا مىشدم
كاش چون صهباى هستىزاى عشق * در خُم هستى مصفّا مىشدم
كاش در آيينهى دلدادگى * در كنار عشق پيدا مىشدم
كاش در دشت عطشناك فراق * سالها نخل شكيبا مىشدم
كاش در پوييدن راه وصال * آهوى دامان صحرا مىشدم
كاش چون پروانه در قاموس شمع * لحظهاى در عشق معنا مىشدم
كاش در شيدايى شبهاى انس * با نواى دل همآوا مىشدم
كاش در بُستان عشق حق ، « رضا » * داغ بر دل لالهآسا مىشدم