كوچههاى بسته
از دل قرار رفته به سامان نمىشود * دردى به جان رسيده كه درمان نمىشود
صدها گره به رشتهى جانم فتاده است * اين مشكل هميشگى آسان نمىشود
تدبيرهاى خسته به بنبست مىرسد * اين كوچههاى بسته خيابان نمىشود
در لابهلاى چرخ زمان قامتم شكست * قدّ شكسته سرو خرامان نمىشود
از ابرهاى تيره كه بر دل نشسته است * شبهاى تار سينه چراغان نمىشود
گاهى گلى به گلشن جان جلوه مىكند * امّا به يك شكوفه بهاران نمىشود
گاهى نسيم شوق به دل مىوزد ولى * اين خارزار سينه گلستان نمىشود
گاهى ز دور پنجرهاى باز مىشود * امّا « رضا » ستارهى تابان نمىشود
غريق تشنه
اى غريق تشنهى شطّ وفا سردار عشق * اى فرات جارى خون خدا سردار عشق
عرصهى چابكسواران وفا هرگز نداشت * تكسوارى چون تو در اين ماجرا سردار عشق
چون قلم شد دستت اى سقّا نوشتى با فرات * شرح درد چشم بارانديده را سردار عشق
ماه تابانى جلودار سپاه آفتاب * شبشكار آسمان نينوا سردار عشق
با حضور با وفاى تو به كوثر مىرسد * نهر بىسقّاى سرخ كربلا سردار عشق
تا بهار چشم تو گلگون شد از تير خسان * غرق ياران شد نگاه مصطفى سردار عشق
تيغ جهل كوفه ، در محراب عاشورا شكافت * آه ، ديگر بار فوق مرتضى سردار عشق
دست را چون سرختر از عاشقان دادى به دوست * دستگيرى كن به محضر از « رضا » سردار عشق