شب بىستاره
رخ تو در خيال من ، شكفتن ستاره بود * بهار با تو بودنم ، تولّدى دوباره بود
من و تو در ركاب هم ، سوار بارهء زمان * زمانِ بىتو بودنم ، سمند بىسواره بود
نخواست خانهء دلم ، تهى ز ميهمان غم * دلى سياه و بىتپش ، دلى كه سنگ خاره بود
تمام لحظههاى من ، در آتش فراق تو * زلال گريههاى من ، شراره در شراره بود
شكست شيشهء دلم ، در انجماد لحظهها * دلى كه در هواى تو هميشه در شماره بود
دلى كه با حضور تو ، به تابوتب فتاده بود * دلى كه در فراق تو ، چو لاله پارهپاره بود
شكست هاىهاى من ، سكوت سايههاى شب * شبى سياه و بىسحر ، شبى كه بىستاره بود
نگاه « خادم » تو در فضاى سبز آرزو * به بىكرانهء افق ، هماره در نظاره بود
كه شايد از كرانهاى ، سوار بارهء سحر * درآيى از ديار شب ، شبى كه بىكناره بود
رباعيات شكوه خورشيد
از عشق تو پاى تا به سر ، سرشارم * دريا دلم ، از فيض گهر سرشارم
از شوق وصالت ، اى شكوه خورشيد * چون روح سپيدهء سحر ، سرشارم