پاى مقطوع به خون آغشته * مىربايند از هم !
صيد !
پارههاى تن تيهو بودند * پارههاى جگرش
كه پس سايهء هر خار و خسى * - به خيال خودشان -
از دم ديدهء صيّاد نهان مىگشتند ؟ ! * آه ،
بر فراز « خودرو » * تا كجا پر زده با ما مادر
خستگى هم حدّى دارد - * راستى از چه نمىريزد بالوپر او ؟
امّا گيرم آزاد شوند * - اين همه قاصدكآساى لطيف -
لانهشان تا اينجا * راه پرفرساييست
و هنوز * پر نروييده به بال اينها
. . . به كجا بگريزم * كه نبينم خود را
كه نيابم خود را ؟