احساس زندانى
روز آزادى من * بارانيست
و من * صورتم را به آسمان مىگيرم
تا باران را * بوسهباران كنم
و در بارش * با پيراهنى از كرباس
چرخان چرخان * بگردم
و پس از باران ؟ * در مركز كوير وطن
زير ستاره * بىآسمانه
بىديوار * بخوابم ؛
و در سپيد دم زلال * زلال برخيزم
و از چارسو * به افق روشن ، سلام دهم -
نه به سنگ و سيمان .