تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
تا جنب‌وجوش جمله بگيرد بسان عكس * در چارچوب سفسطه‌ها قابمان گرفت

بااين‌همه سركشى . . .

يك جرعهء تو بجام ما نيست * زان خمره نمى بنام ما نيست آهى نفسِ حبابِ ما شد * جز باز دمى بكام ما نيست ماتيم چو بر چراغ جادو * جز غولِ غمى غلام ما نيست پى مىكند او سمند ما را * در قبضهء ما زمام ما نيست بازار رضا فراهم امّا * سرمايهء اهتمام ما نيست بس چشم و زبان سر دريغا * دلمايهء احترام ما نيست بااين‌همه سركشى شگفتا * ديدار حرم حرام ما نيست

كجا رفتند ؟ !

دل‌گزاتر بود و كارىتر ز سختىهاى ما * رقّتِ يارانِ ما بر شوربختىهاى ما نقل قربانى درين مسلخ نبوده بر عبث * نسبت ساطور سلّاخان و لَختىهاى ما مانده از اندام و از اندازهء ما اسكلت * شانه‌ها گرديده گوئى چوب‌رختىهاى ما باد بيدادى كه زد شب بر بساط باغ و بر * پاك روبيده‌ست حتّى پادرختىهاى ما از من بىمايه بگذر ديده دنياى دنى * آخر تلخِ تهمتن‌ها و تختىهاى ما زورخانه ، و آن دَرِ كوتاه و تعظيم يلان * كو ، كجا رفتند ، لُختىها و رختىهاى ما ؟ !

بيستون

مگو سرچشمه اين كوه كور است * مگو فصل گل و ديدار دور است چو فردا سر زند خورشيد بنگر * كه زير برف و يخ آب و عبور است كليم عشق را در سينه دارد * نه اين بالنده بالا كم ز طور است به رغم لاله‌زار خون‌چكانش * پر از افرا پر از سرو سرور است