دو بند از يك تركيببند
زلف مگو ، حلقهء دلهاست اين * چشم مگو ، نرگس شهلاست اين
و آن نه بنا گوش و رخ دلفريب * در چمنى لالهء حمراست اين
خال بر آن گونه مگو ، زلف نه * دام دل عاشق شيداست اين
لب چه لبى ، غنچه به پيشش خجل * موى چه مو ؟ عنبر ساراست اين
مىنگر آن قامت دلجوى او * سرو مگو ، شاخهء طوباست اين
روح مگو ، طاير عرش آشيان * جسم مگو ، روح مصفّاست اين
چشم كجا ؟ فتنهبرانگيز شهر * مژه كجا ، لشكر يغماست اين
حقّ به تو دادم كه چو مجنون شوى * اى دل ديوانه كه ليلاست اين
دل چو به گلزار صباحت شتافت * چون گل رويش گل ديگر نيافت
مطرب ! هان ساز طرب ساز كن * دلشدگان را همه آواز كن
نالهء نى را ز جدايى يار * با دل من همدم و دمساز كن
عاشق دلخسته « رشيدى » تو نيز * نرم همى زمزمه آغاز كن
بر رخم از نغمهء جانبخش خويش * در ز گلستان ارم باز كن
ناله ز بىمهرى دوران برآر * شكوه از آن لعبت طنّاز كن
در دل عشّاق تو شورى فكن * ساز نواى خوش شهناز كن
حلّ نشود مشكل اين زندگى * عمر ، كم اندر سر اين راز كن
مرغ دلافسرده ! قفس برشكن * تا به چمن يكسره پرواز كن
تا به كى اين محنت و غم ، شاد باش * لحظهى از بند غم آزاد باش