استقبال از استاد معينى كرمانشاهى هرزه گياه
شوق اميد برافتاده ز راهى گاهى * خيمهها سوخته از آتش آهى گاهى
شام تارى نشود مايهى بدبختى كس * نطفهى عشق شود خال سياهى گاهى
روى زشتى بكشد آتش عشقى به جنون * مايهى فتنه شود صورت ماهى گاهى
جرم دوزخِ بخرد جرعهاى از خندهء ناب * وادى عشق بسوزد ز گناهى گاهى
لشكر عشق اگر ناله كند غم نَبوَد * لحظهاى خنده شود پشت و پناهى گاهى
سدّ كوهى نشود مانع جنبيدن باد * سدّ صد دجله شود دانهى كاهى گاهى
رو به هر راه مرو وسوسهى راه مشو * ره به مقصد نبرد آخر راهى گاهى
اينچنين خيره مشو بر من بيچاره به ناز * كه پريشان كندم ناز نگاهى گاهى
طبع « رسوا » نشود رام يكى خال سياه * دفع صد فتنه كند هرزه گياهى گاهى
اعتنا
مرا با خودت آشنا كن ، برادر * به عشقت مرا مبتلا كن ، برادر
در اين دورهى سرد لبهاى خاموش * مرا با صدايت صدا كن ، برادر
ببر با كلامت مرا تا به رؤيا * مرا با خودت آشنا كن ، برادر
شفا مىكنى عاشقان را ، شنيدم * دوا كن مرا هم دوا كن برادر
مگردان ز من رو كه افتادهام * كمى هم به من اعتنا كن برادر
چو درويشم و ميل دنيا ندارم * تو رحمى به اين بينوا كن برادر
گرفتم كه من اشتباهى بكردم * قلم بر سر جرم ما كن برادر
گرفتار « رسوا » يى من مشو * رهت را ز را هم جدا كن برادر