سوز و ساز
كار ما ساختن و ديده به در دوختن است * داغ بس تجربه در فكر خود اندوختن است
كار ما غرق شدن در يم عشق ازلى است * آتش عشق درين سينه برافروختن است
رشتهى الفت ازين عالم فانى ، كندن * بر غم محنت او ، خويشتن آويختن است
ديگران را ز غم عشق جهان بر حَذَر و * جمله در آتش عشقش سر و تن سوختن است
از همه لذت و آرامش اين چرخ كبود * آتش عشق جهاندار به سر ريختن است
كار ما كوشش هرروزه كه : در وى نگريم * مهر او را به سر خويش برانگيختن است
تا كجا بار دگر دل به شكارش ببريم ؟ * شيوهى عاشقى و عشق در آموختن است
تقديم به امام زمان ( عج ) پرده غيب
كاش مىشد ز تو زيبا خبرى داشتمى * بهر تعجيل ظهورت اثرى داشتمى
كاش مىشد خبر از منزل و ماواى تو بود * تا به پابوس حضورت سفرى داشتمى
كاش اندر پى آن ساقى ايام فراق * در پس پرده به سويت نظرى داشتمى
كاش در سايهى اين دورهى بيداد و ستم * ذرهاى نور ز ماه و قمرى داشتمى
كاش منهم چو يك از شيعهى دلدادهى او * در پس پرده چو او يك نفرى داشتمى
كاش منهم چو يك از اين همه افتاده ز پا * در گلستان حضورش ثمرى داشتمى
كاش بىنامه نمىشد خبر گمشدگان * فيض اجرى هم ازين دربهدرى داشتمى
كاش « رسوا » نشود وسوسهى اهل هنر * تا به يارى ز ركابش هنرى داشتمى
يار
يار ما بر حال ما خنديد و رفت * حالت ناشاد ما را ديد و رفت
از گلستان وجودم ، مدتى : * غنچههاى نورسى را چيد و رفت
در شب يأس و فراق و ناخوشى * از دل بيمار ما پرسيد و رفت