هرچه انديشه كنم ، ساز كند رأى خلاف * چه دل است اينكه نه يكلحظه به فرمان من است
من از اين خودسر ديوانه كنارى گيرم * آزمودم كه همين مايهء درمان من است
چون به ظلمتكدهء غم بنشينم تنها * شعلهء فكرت من ، شمع شبستان من است
چونكه سرگرم شوم ز آتش دل گاه سماع * عالمى سوخته از سينهء بريان من است
از سر حال چو در پويه دهم اسب خيال * پهنهء چرخ بر اين عرصهء ميدان من است
در بهاران ، دل پژمرده و روى عريان * آن بهار من و اين نيز زمستان من است
عاقبت خرقهء رندان همه گرديد رفو * آنچه پيوسته نشد ، چاك گريبان من است
آنچه در حلقهء مستان ، گه مستى پيداست * نيم شوريست كه از مستى پنهان من است
خون دل
ابر در طرف چمن بر سر گل باران ريخت * آب رحمت همه در ساغر مىخواران ريخت
نرگس از خواب نخيزد كه پرستار چمن * داروى خواب براى دل بيماران ريخت
چه توان كرد به تركى كه ز مستى در بزم * جاى مى در قدح از خون دل ياران ريخت
تا دلم بر در مستان تو شد حلقه به گوش * خاك حسرت همه بر حلقهء هشياران ريخت
نيست آيين وفا ترك وفا در ره دوست * گرچه با تيغ جفا خون وفاداران ريخت
همهشب چشم تو در خواب و ندانى كه چهسان * در غمت خون دل از ديدهء بيداران ريخت