بر تورى شب * تا به اقبال بلند تازهعروس
پا نهد در حرم حجلهى روز * روز و شب گرچه بهم نتوان ديد
من و تو : * بسته به هم
چون شب و روز * در كنار هم و از هم دور
اين همه ، با تو در آفاق خيال * زيستم باز ز هم مهجوريم
من به فرياد تو را مىخوانم * آمدم ، آمدم اى معدن جود
مىرسد بانگ كه : * آمد ، آمد
گوش من اين سخن كوه شنود * يكلحظه تا ابديت
يك ستاره : * به دور دست زمان
در محاق * افول افتادهست
مىرسد نور آن : * ز بعد قرون
بازگوئى بجاى ايستادهست
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 276
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٧٦