گريد به حال زار من خسته ديدگان * خندد شكوفههاى دلم در بهار اشك
چون زورقى شكسته دلم در تلاطم است * آرامشى كرم بنما در كنار اشك
بىاعتنا مباش تو « خادم » به قطرهاى * ايمن نبوده كس به جهان از شرار اشك
يا حسين !
از همه ببريدهام ، دل بر تو بستم يا حسين ! * من كه از جام ولايت مست مستم يا حسين !
دست بر دامان تو بهر تمنّا من زدم * هان مكن از دامنت كوتاه دستم يا حسين !
غرق درياى گناهم ، دارم امّيد عطا * بخششى بنما كرم از خويش ، رستم يا حسين !
گفتهاند جايت بود اندر دل بشكستگان * من به عشقت شيشهء دل را شكستم يا حسين !
خاك كويت توتياى ديدگانم مىكنم * من به پيش پاى تو از خاك پستم يا حسين !
اشك چشمانم گواه صدق گفتار من است * « خادم » اين آستانم هرچه هستم يا حسين !
دلشكسته
يكبار دگر باز شكستى دل ما را * بر باد بدادى همهء حاصل ما را
من راز دلم را به تو گفتم به اميدى * شايد كه كنى حلّ ز وفا مشكل ما را
از سردى ياران به تو رو كرده دل من * تا گرم نمايى ز كرم محفل ما را
امّيد من اين بود كه در عمر دوروزه * حرمت بنهى ارزش آبوگل ما را
يكعمر به غفلت سپرى شد شب و روزم * يا ربّ بنما چاره ، دل غافل ما را
ديوانهء عشقم شده پابند دل خود * ديوانه مكن دلبرك عاقل ما را
دلبر نكند ياد تو اى « خادم » مجنون * گم كرده نگارم به يقين منزل ما را
يا علىّ !
روشن از نور ولايت ، ديدگانم ، يا علىّ ! * نام نيكويت بود ورد زبانم ، يا علىّ !