مستم و هرگز نمىگردم خمار * تا كه نوشيدم شراب شيشهات
ظلم بىحدّ تا به كى بر من كنى * ده تو تغييرى به رسم و پيشهات
ياد تو ، همّيشه اندر خاطرم * مانده در هر جاى ، زخم تيشهات
شكوه « خادم » از جفايت كى كند * اين روش باشد ره همّيشهات
تضمين غزل حافظ « 1 »
ما به درگاه تو با ناله و آه آمدهايم * ز خراسان به برت اين همه راه آمدهايم
همگى غرق گنه ، نامه سياه آمدهايم * « ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم
و ز بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم » * دست خالى نكن از درگهات اى دوست ردم
به اميدى زدهام بر سر كوى تو قدم * رو مگردان ز من اى دوست كه من گرچه بدم
« رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدم * تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم »
از ازل بذر محبّت به دلم كردم كشت * دست تقدير و قضا مهر تو بر سينه نوشت
طالب كوى توام برى از دير و كنشت * « سبزهء خطّ تو ديديم و ز بستان بهشت
به طلب كارى اين مهر گياه آمدهايم » * هر طرف مىنگرم من ز يسار و ز يمين
بهتر از صحن و سرايت نبود روى زمين * بوى عطر حَرَمت به بود از نافهءچين
« با چنين گنج كه شد خازن او روح امين * به گدايى به در خانهء شاه آمدهايم »
هرچه در وصف حريم تو بگوييم بهجاست * حرمت قبلهگه و گرد ضريح تو دواست
جملهء ملتمسين دست به دامان شماست * « لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست ؟
كه در اين بحر كرم غرق گناه آمدهايم » * غير مدّاحى تو ، هيچ مرا نبود كار
دست من را برسان بهر خدا دامن يار * طالب كوى توام گر ببرندم سرِ دار
« آبرو مىرود ، اى ابر خطاپوش ببار * كه به ديوان عمل نامه سياه آمدهايم »
هامش
( 1 ) - اين شعر را در كنار تربت پاك حضرت زينب كبرى عليها السّلام سروده است .