با غارت گل بدست دژخيم خزان * در صحنهء روزگار بيگانه نىام
زنجير ستم مدام در پاى منست * با خلق ستم شعار بيگانه نىام
معناى تفنگ و توپ را مىفهمم * با واژه تار و مار بيگانه نىام
چاك دل خود بسوزنى دوختهام * با نشتر جانشكار بيگانه نىام
ناموس به سيم و زر نفروشم * با مسئله وقار بيگانه نىام
در گسترهء كوير پرسوز عطش * با خار و خس و غبار بيگانه نىام
من عاشق رقص نم نم بارانم * با چشمه و جويبار بيگانه نىام
با غفلت ماست خشكسالى بجهان * با رحمت كردگار بيگانه نىام
گوئى شب ما سحر ندارد در پى * من با شب تنگ و تار بيگانه نىام
اى دوست بيا بيا كه سودا زدهايم * با عشق تو غمگسار بيگانه نىام
« خادم » به سخن چه گويم از حال غمم * با ديدهء اشكبار بيگانه نىام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٣