بوسيدم آن لبان چو ياقوتش * و ز غصّههاى گمشده بگسستم
وان ميخك سپيد معطّر را * بر حلقههاى گيسوى او بستم
*
اى ميخك سپيد ! بمان جاويد * بر زلف آن فسونگر خوشاندام
وز آرزوى خفتهء ديرينه * بر گوش وى فسانه بخوان آرام
*
زان آرزو كه خفته ز ناكامى * در غرفههاى كاخ دل حيران
زان پس كه بس ز كوشش بىفرجام * پيموده راه وصل ورا شادان
*
اى مايهء نشاط من ، اى ميخك ! * بس كن دگر فسانهء خاموشى
كاين راز سربهمهر نمىماند * پيوسته در پناه فراموشى . . .
*
بيرون كشد ز پردهء پندارم * اين راز ساحرانهء وهمآميز
بس خنده مىزند چو مرواريد * آن برگهاى روشن شوقانگيز
*
كن عشق خواب رفتهء ديرين را * ز آهنگ مهرپرور خود بيدار
بر خوان سرود شادى و سرمستى * اى ميخك ، اى الههء افسونكار !
صبحدم
صبحگاهان كه باد جانپرور * آرَد از مقدم بهار خبر
بر لب جوى از تطاول با * لرزه افتد به جان نيلوفر
وان خروس قشنگ خوش آهنگ * خوانَد آوازِ عشق وقت سحر
شود از خواب ماه من بيدار * پا گذارد به ناز در گلزار