به همراه يكى محبوب و دلدار * خراميدن به پاى كوهساران
نگه كردن به چشمى شاد و خرّم * به چشمان خمار تركتازان
ز دور آواى مرغان شباهنگ * نگاه زارى و فرياد و افغان
سراسر زندگى در عيش و مستى * خصوصاً از براى نوجوانان
نمودن زمزمه با شعر « دلپاك » * به ويژه در پگاهِ نوبهاران
سراسر دلكش و زيباست ، ليكن * نه چون مردن به راه دوستداران
نغمهء تقليدى از سعدى
اندر اين ملك كسى چون تو به زيبايى نيست * يا اگر هست ، به مثل تو تماشايى نيست
مُردم از حسرت رويت به فراق ، اى دلدار * همچو من در همهء شهر به شيدايى نيست
هرچه گفتم بكنم صبر ، نشد دل آرام * آوخ ! اندر دل عاشق كه شكيبايى نيست
مغزم آشفته شد ازبس ز تو ياد آوردم * بىگمان چون سرِ من يك سرِ سودايى نيست
در ره وصل تو « دلپاك » ز سرتاپا شوق * گشته و ، با خبر از عالم دانايى نيست
غم عشق
با غم عشق ، مرا راز و نياز است هنوز * دلبر مهوش من بر سرِ ناز است هنوز
روح من در غم او ناله كند دايم ، ليك * دل او جايگهِ فتنه و راز است هنوز
كاخهاى امل از جور و جفايش بشكست * ليكن اندر دل من سوز و گداز است هنوز
قصّهء عشق من اى دوست بود پنهان ، ليك * « همه جا قصّهء محمود و اياز است هنوز » « 1 »
با همه رنج كه از جور رفيقان ديدم * اى دريغا ! كه دلم دوستنواز است هنوز
خانههاى هوس وصل ورا راه نبود * در عوض ، خانهء هجر است كه باز است هنوز
من « دلپاك » كه افسردهام از هجر رُخش * با خيالم همه دم غصّه طراز است هنوز
هامش
( 1 ) - مصراع از شاهزاده ، ظلّى است و كيوان به پيروى از وى اين غزل را سروده است .