دنبال كمال
« عاشق شو ، ار نه روزى ، كار جهان سرآيد * ناخوانده « نقش مقصود » از كارگاه « هستى »
حافظ
آن دخترِ فاضلِ هنرمند * پيداست كه عاشقى نخواهد
در عالم فضل و دانشِ وى * اقناع غريزه ره ندارد
*
او در شبِ تار زندگانى * جوياى ستارهايست تابان
در وادىِ هولناكِ اسرار * سرگشته و گمشدهست و حيران
*
دنبال كمال ، شاد و مشتاق * پيوسته به جستجوى راهيست
در كوره ره حيات ، افسوس ! * سرگرم تخيّلات واهى است !
*
راهى كه نه انتهاست آن را * راهى كه نه راحتيست در آن
زين راه ، كه مىرسد به مقصود ؟ * اين راه ، كه رفته تا به پايان ؟
*
اى دختر فاضلِ هنرمند * بيهوده مرو ، به خيره ، اين راه
زين راه نمىرسى به مقصود * حيف است شوى تباه و گمراه
*
افكار و تخيّلات ، هرگز * سودى ندهد تو را در آخر
تا چند ز « عاشقى » گريزى ؟ * مپسند گل حيات پرپر !
*
برگرد ز راهِ فضل و دانش * بگراى به سوىِ عشق و مستى