ز بس گريه اندر فراق تو كردم * رخ تيرهء من شده ارغوانى
درين عشق خود من به حرمان دچارم * كه هرگز تو قدر محبّت ندانى
دل زارم اندر هواى تو شد خون * چو لعل لب تو عقيق يمانى
سراسر جهان پيش من زشت باشد * چو در وى نبينم همى مهربانى
تو « دلپاك » بس كن دمى از شكايت * كه بس آرزوهاست در دل نهانى
ترك هوس
اى عمر ! چو از تو خوش نديدم * من مرگ به رايگان خريدم
اى دوست برو كه از تو افسوس * جز دشمنى و جفا نديدم
اى خواهش نفس سركش من * نابود شو از تو دل بريدم
اى عشق ! بيا كه با دو صد شوق * اندر بر تو مكان گزيدم
اى ماه فلك ! رخت عيان كن * زيراكه به گنج غم خريدم
اى پرتو دلفريب مهتاب * من دوش به دامنت سُريدم
اى مهوش من ! ترا كه ديدم * از شوق ز جاى خود جهيدم
اى يار من ، اى عزيز « دلپاك » * پيغام تو را به جان خريدم