دوش از دورى آن گل به چمن ناليدم * من جدا ، مرغ جدا ، ابر جدا ، تار جدا
از سر « داورى » امشب همه هشيارى برد * چشم دلدار جدا ، بادهء خمّار جدا
در وصف كتابت شاهنامه
درود از جهاندار با فرّ و داد * بر او كاين همه داستان كرد ياد
هنرمند داناى بسياردان * حكيم جهانديدهء كامران
سخن سنج فردوسى استاد طوس * كه چرخ برين خاك او داد بوس
برآرندهء نام ايران به ماه * فروزندهء فرّ شاهان به گاه
گزارندهء آسمانى سخن * نوازندهء روزگار كهن
كه او فرّ شاهان فروزنده كرد * به نام اين همه مردگان زنده كرد
بدين نامه چون دست بردم فراز * به من بر ، درِ رنجها گشت باز
به سر بر ، بسى گشت گردان سپهر * سته گشتم از گردش ماه و مهر
به روز جوانى مرا كرد پير * كمانى شد از رنج بالاى تير
بماندم ز هر كار و هر پيشهاى * جز انجام آنم نه انديشهاى
نبشتن به سى سال آموختم * يكى گنج پرگوهر اندوختم
نشاندم در اين نامه پرمايه گنج * همان تا چه پيش آيدم دسترنج
كه اين نامهء نغز دلخواسته * شد از « داورى » يكسر آراسته
به سر بر مهم گشت دو بار ، سى * به سر بردم اين نامهء پارسى
كمان كرده از پشت و از خانه تير * چو تيرافكنان برنشسته دلير
به بازو درون زور صد ژنده پيل * روان از سرانگشتها رود نيل
قلم بيضه بگذاشت در مشت من * سر خامه فرسود انگشت من
حصارى شده گردم از تيغ تيز * نويسنده را بسته راه گريز
زنى گشته پيرامنم شوشتر * سر از شوشتر رود پرجوشتر
گهر كز پدر مرده رى داشتم * به سى سال در خامه انباشتم