چشم بر نان ما چرا دارند * طمع در مال ما چرا كردند
در بر شه بگو كه مدّاحان * اينچنين عرض ماجرا كردند
ما نداريم جز خداى كسى * هرچه كردند با خدا كردند
قسمتى از يك چكامه « 1 »
اى ترك خاركش ز چه دارد ز خار بار * آرى گل است و گل دمد اندر ميان خار
آن يار خار و زلف كج تابدار او * مانند خارپشت بود در دهان مار
ترسم همى كه چهرهء آتشفشان او * ناگاه آتش افكند اندر ميان خار
جز زلف او كه خار بر اطراف او دميد * سنبل كسى نديده و نشنيده خاردار
آن يار خار بنگر و فربه سرين او * گويى كه خار رسته بر اطراف كوهسار
چون بار خار را كشد آن مه به دوش خويش * هركس طمع كند كه شود در زمانه خار
ديدم عزيز من به سر خار خفته بود * يا ربّ عزيز كس را زينسان مساز خوار
هم من عزيز شهر شوم ، هم عزيز من * گر ياورى كند كرم صاحب اختيار
گر « ساير الوجوه » رسيد آن نگار را * بر جاى خار ، از زر و گوهر كنم نثار
نى « داورى » كفاف تو هرگز نمىكند * اين سالهاى اندك و اين خرج بىشمار
مشكل رسد به سامان ، كار تو هم ، مگر * دست امير شهر گشايد گره ز كار
هامش
( 1 ) - كودكى خوشمنظر از ايلات اطراف شيراز گياهان داروئى به شهر مىآورد و مىفروخت . رندان شهر كه زيبائى كودك را ديدند بخاطر او گياهان داروئى او را به قيمت گزاف مىخريدند . موضوع به محافل ادبى كشيده شد و شاعران بدين مناسبت قصائد و غزلياتى سرودند ، داورى نيز قصيدهاى در شصت بيت سرود كه قسمتى از آن نقل مىشود .