بيتى چند از قصيده در مدح على عليه السّلام
شاها قد استويت على العرش من شرف * عرش مجيد اعظم رحمانىات نجف
آيينهء خداى نمايى و عكس حقّ * رحمان را تو مظهر و مرآتى از شرف
جاى اميد خلق بود بارگاه تو * شاهان به درگه تو بود سائلان به كف
ار تير لعن خصم تو را من هدف كنم * گو سامرىپرست نمايد مرا هدف
فناى دوست
گفتند فنا بايد در عشق كنى خود را * در عشق تو ، من خود را اى دوست فنا كردم
ديدم كه تو مىجويى از من همه دم دورى * دل را به غم هجرت پيوسته رضا كردم
هواى دلبر
به سر ، بازم هواى دلبرستى * كه در نايم نواى ديگرستى
به بوسيدن نشايد رنجه كردن * لبى كز برگ گل نازكترستى