آن كس كه چشم دوخته بر روى نيكوان * كى مىكند به گفتهء بيهودهء تو گوش
آنجا كه وصف آن لب ميگون رود ، كجا * ماند دگر به عاشق بيچاره عقل و هوش ؟
« داور » وصال يار چو خواهى ، بكش جفا * تا بوده روزگار ، قرين بوده نيش و نوش
شور رستاخيز
صبح قيامت است و دميد آفتاب او * يا شام ماتم است و هلال محرّم است
اين ماتم و مصيبت و اين شور رستخيز * گر خوانمش قيامت عظمى بسى كم است
در ماتم حسين عليه السّلام
فرياد از ستيزهء اين چرخ روى سخت * كرده چهها ز كينه به شاهان نيكبخت
سلطان اوليا ، علىّ و زوجهاش بتول * بستند با حسين و حسن زين سراى رخت
پهلو شكسته ، فرق به ناحقّ شكافته * سر از قفا بريده جگر گشته لخت لخت
فرياد از فلك كه ز امداد و يارىاش * قتل حسين ، كرده يزيد سياهبخت
بر خاك تيرهاش ز جفا سر جدا فكند * با آنكه بود وارث شاهى و تاج و تخت
آويخت بر درخت سرى را كه مىشنيد * موسى كلام حقّ ز زبان وى از درخت
سلطان كربلا
سلطان با جلالت ايوان كربلا * خورشيد نوربخش فروزان كربلا
شاهى كه برده خاتم او را يزيد ديو * دور از نگين و تخت سليمان كربلا
هرجا كه هست آيهء كرب و بلا و غم * آن آيهايست كآمده در شأن كربلا
گلهاى سرخ رنگ شهادت شكفته شد * از آب نيزهها به گلستان كربلا
از ارّههاى ظلم اعادى فتاده گشت * نو سروهاى ناز خيابان كربلا