زهى ناموس و غيرت كز سر نى همسفر بودى * ز نامحرم نمودى حفظ نسوان محجّب را
به جاى مادرش ام البنين كلثوم را گفتى * منه در علقمه بىكس تو سقّاى مؤدب را
پس از زهراى اطهر مادر نيك اخترش « خوشدل » * نيابى بين نسوان جهان مانند زينب را
رفتن حضرت على اكبر عليه السّلام به ميدان
تا پدر آرزوى روى پيمبر مىكرد * نظر از مهر به روى على اكبر مىكرد
چون على عازم ميدان شد و پوشيد كفن * حرم تشنه لبان جلوهء محشر مىكرد
گاه بر پاى پدر بوسه زد از روى ادب * گاه دلدارى آن دلشده مادر مىكرد
گاه با يكيك اعضاى حرم داشت وداع * گه به گهواره نظر بر على اصغر مىكرد
شانه بر گيسو و بر ديدهء وى سرمه كشيد * بهر قربانى حق بين كه چه هاجر مىكرد
خواهر آورد برش آينه و قرآن را * عمه اسپند دل خويش به مجمر مىكرد
اشكها بود كه از چشم جگر سوختگان * موى چون سنبل و روى چو گلش تر مىكرد