( 7 )
بدست خود يداللّه بهر آن طفل * همى از نان و خرما لقمه گيرد
به فرقش مىكشد دست نوازش * وزين خدمت به جان منت پذيرد
برحق تا چه حد اين رنج ارزد * دل و دستش ز شوق و بيم لرزد
( 8 )
بلى از اشك و آه تيرهروزان * همىلرزد دل و دست كريمش
همان دستودلى كاندر صف رزم * بلرزد پيكر گردان ز بيمش
ندارد از جهانى خصم بيمى * ولى مىترسد از اشك يتيمى
( 9 )
همان دستى كه بهر حفظ اسلام * بسا روزان ز خصمان سر گرفته
شبان تيره اندر كلبهء تنگ * يتيمان را چو جان دربر گرفته
در آنجا مظهر قهر است و غيرت * در اينجا آيت لطف است و رحمت
( 10 )
زهى فكر بلند وى كه آن روز * نه تنها ريخت بتهاى حرم را
كه با بشكستن كسرى و قيصر * شكستى پشت بتهاى ستم را
كه اى انسان بكن در ملك هستى * بجاى بتپرستى حقپرستى