خود بجا گذاشته كه بزيور طبع آراسته گرديده ، و از آن جمله است : گلزار معانى - جشنهاى باستانى ايران - سرگذشت كورش كبير - تاريخ مفصّل ديلمان .
چشم پرآب
چشم حسرت زدهام بين كه به خواب است هنوز * بر رخ يار پريچهره نقاب است هنوز
مى وحدت چه بسا پردهء اسرار دريد * شيخ در كثرت و در بند حجاب است هنوز
مرغ جان در طلب گلشن قدس است وليك * بوم تن بر لب ديوار خراب است هنوز
پاك شد عيسى جان راه سماوات گرفت * خرك جسم اسير خور و خواب است هنوز
صوفى از دفتر دل نقشهء اوهام زدود * شيخ با وسوسه سرگرم كتاب است هنوز
آن يكى بانگ انا الحق زند اندر سردار * وين در انديشهء ميزان و حساب است هنوز
آن يكى كامروا گشته ز آب حيوان * وين يكى عاشق و شيداى شراب است هنوز
آن يكى در طرب و وجد به آواز سماع * وين گريزان ز دف و چنگ و رباب است هنوز
اى دل آخر چه خطا رفت كه آن ماه جبين * با همه سرخوش و با ما به عتاب است هنوز
خرمن هستىام از آتش غيرت همه سوخت * سخت جانى است كه جان در تبوتاب است هنوز
سوخت جانم عجب از ديده كه امداد نكرد * دشمن هستى من چشم پرآب است هنوز
« خوروش » از جام تو يك جرعه بنوشيد چو دوش * ديدمش بىخبر و مست و خراب است هنوز
شكوه
منم كه روى زمين را ز اشك تر كردم * هرآنكه گفت مكن گريه ، بيشتر كردم
به جبر بود نه با اختيار اگر روزى * به كوى عشق چو ديوانگان سفر كردم
قسم به عشق كه عشقت سياه روزم كرد * ز بسكه شب همهشب ناله تا سحر كردم
از آن دمى كه فتادم به دامت اى صياد * تو شاد بودى و من سر به زير پر كردم
كسى معامله در عشق همچو من نكند * كزين معامله من بارها ، ضرر كردم
بَرَد شكايت ، هركس به دادگر « خوروش » * مرا نگر ، كه شكايت ز دادگر كردم