( 11 )
ازاينرو بود كو اندر مدائن * بفرماندار خود زد تازيانه
چو ديدى سجدهء مستقبلين را * بر خود چون برِ ربّ يگانه
كه من آخر نه فرعون زمانم * خدا را بندهاى از بندگانم
( 12 )
نه انسانست آن دون همت پست * كه پيش چون خودى بر خاك افتد
على را شيعه آن باشد كه « خوشدل » * بدرگاه خداى پاك افتد
من و تو اينچنين او آنچنان است * « تفاوت از زمين تا آسمان است »
زينب كبرى عليه السّلام
حسين مىرفت و مىبردى بهمره جان زينب را * ز كف خواهر رها كى كرد جانِ مانده بر لب را
گهى بيمار دارى گه يتيمان را نگهدارى * نمودى اشك جارى چون به ياد آوردى امشب را
در آن شام غريبان هم نشد تركش نماز شب * كه آن دخت على همچون على بشناختى رب را
به رگهاى بريده بوسه زد در قتلگه زينب * بد آنجائى كه بوسيدن نشد قسمت ام و اب را
خضاب از خون سر با چوب محمل كرد اين خواهر * كه نتوانست ديدن آن رخ از خون مخضب را