( 3 )
بلى اين بندهء افتاده بر خاك * خداوند همه كون و مكانست
وصى مصطفى سلطان لولاك * شه مردان امير مؤمنانست
على عالى اعلاست نامش * كه باشد جاودانى فيض عامش
( 4 )
همى توفيق خواهد از خداوند * كه تا اسلام را پاينده سازد
براندازد بن و بيخ ستم را * جهان را از عدالت زنده سازد
كز اول شيوهء وى بوده معلوم * كه باشد خصم ظالم يار مظلوم
( 5 )
پس آنگه خيزد و آهسته پويد * در آن ساعت كه شب از نيمه رفته
براى آنكه نشناسند او را * به دستارش سرورو را گرفته
زند در آن دل شب حلقه بر در * كند در خانهء بيچارگان سر
( 6 )
يتيمان را چو جان گيرد در آغوش * ز بيماران كند بيمار دارى
يكى از كودكان پرسد ز مادر * پدر آمد بگويد مادر ، آرى
دَود تا روى دامانش نشيند * پدر را بهتر از نزديك بيند