جلوهء شايان
دل جايگاه جلوهء جانان شود اگر * زيبا چو روى يار ، تو را جان شود اگر
مشكين نفس ز جلوهء جانپرورش شوى * گلخن به ديدهء تو گلستان شود اگر
جز ياد او ز هرچه گسستى به روزگار * گيتى تو را چو روضهء رضوان شود اگر
در دل خيال عارض و زلفش بپرورى * ليل و نهار بر تو نمايان شود اگر
نام فرحفزاش كنى آشنا به لب * هر مشكلى براى تو آسان شود اگر
سرمست از سبوى مى بىغشش شوى * دور از تو رنج و غصّه و حرمان شود اگر
صافى شوى ز دُرد خباثت به عمر خويش * روشن دلت ز پرتو يزدان شود اگر
روى و ريا و حرص و طمع را ز سر نهى * رنج درونى تو به پايان شود اگر
نايل شود « خطيبى » بيدل به قرب دوست * بر او ز دوست جلوهء شايان شود اگر