تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

زمين‌خوار

پى نان چنين بر زمين مىخورم * كه عمريست از اين زمين مىخورم ز جور زمين‌خوار ، خوارم چنين * زمين چون ندارم ، زمين مىخورم

چوب گَزين

يك روز با شتاب سيمرغ سرنوشت چوب گز نگاه تو را ، تلخ در دست‌هاى رستم رويينِ غم گذاشت . * من غافل از حماسهء تقدير ، آن زمان آغوش تنگ صندلىِ قهوه‌خانه را يك عرصهء نبرد انگار مىنمودم . * ناگاه مرشد از ته دل نعره‌اى كشيد : كاين بود شاهنامه و ختم خوشى كه داشت ؟ تيرِ گرهِ نگاه تو در چشم نشست .

تقّه « 1 »

« مژده را آغازيد
هامش
( 1 ) - تقّه : به لهجهء محلّى : طَرَقّه ، ترقّه ، مقدارى زرنيخ را با خُرده‌هاى سنگ يا آهن در كاغذ و بعد در پارچه‌اى به صورت گلولهء ريزى با نخ مىپيچند و بچّه‌ها در نزديكىهاى عيد به زمين مىزنند و از صداى آن لذّت مىبرند ، اين صدا آمدن عيد را نويد مىدهد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 87 | سيد محمد باقر برقعى