و چنين خواند كه هاى . . .
تقّه دارم تقّه
تقّه دارم تقّه
تقّههايى كه همه پرناله است
همه آبستن صدها فرياد
همه سرشار صدا
همه از كينهء دشمن لبريز
مژده ياران مژده
دو قدم مانده به گل
عيد در پيش شماست
تقّه دارم تقّه
سگ از اين آبادى
مىگريزد ز صداش :
هاى ! مردم بخريد !
هاى ! مردم بخريد ! »
* من كه رفتم بخرم
پاسبانى آمد
تقّهها را يك جا با خود برد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٨٨