تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
پس از تو هركه مىآمد تو بودى * اگرچه هيچ‌كس چون تو نديدم

ها . . .

بهارم را كسى گويى صدا كرد * مرا با خاطرات گُل ، رها كرد دمِ سرد كه بود آيا ، دمش سرد * كه در آيينهء خورشيد ، ها كرد

دلم مىپرسد از من . . .

دلم مىپُرسد از من ، او نيامد * بهارم كو ، بهارم كو ، نيامد چه بوى ناخوشى پيچيده در دشت * خزان گُل كرد و از گل ، بو نيامد

پاييز . . .

ز كينه آتشى افروخت پاييز * تمام غنچه‌ها را سوخت پاييز به جرم خواندن شعر گل سرخ * دهان بلبلان را دوخت پاييز

شب قدر

شب قدر است و در دامان يارم * چو پاييزى در آغوش بهارم سياهى در سفيدى نقش بندد * چو دستم را به دستش مىسپارم

اينك اين من ، اين اين گُل

برگ‌ها عاشقانه مىريزند * لحظهء انتشار پاييز است مژده ياران جنون من گل كرد * نوبت روزگار پاييز است

مبادا . . .

گلم بر دامنم خوابيده سرمست * كجا بخت اين چنينم يار گردد تپش بس كن دلا در سينه ، خاموش * مبادا بخت من بيدار گردد