بر برگ برگ سبز تو خونين حكايتى است * تقويم روزهاى غمانگيزى اى درخت
در زير تازيانهء پاييز ، ما كه هيچ * تنها تويى هميشه كه بستيزى اى درخت
تنها پناه مرغ دل آغوش گرم توست * تو جان پناه اين دل بىچيزى اى درخت
در زير يوغ دشمن ديرين برگها * تنها تسلّىِ دل شبديزى اى درخت
چترت هميشه سبز ، كه ميدان از آنِ توست * تاج بهار بر سر جاليزى اى درخت
اى سرو ناز خطّهء كرمانشهان ، به ناز * بر خويشتن ببال ، كه گلبيزى اى درخت
بر خيل بىخيال گنهكار اين ديار * تو سمبل مقدّس پرهيزى اى درخت
هرگز مباد آنكه تو با بازوان خويش * با كس بهجز نسيم ، درآميزى اى درخت
امّيد دارم آنكه تو « پاييز » پير را * روزى به دار خويش برآويزى اى درخت
بيا به نيّت گل . . .
بيا كه در دل اين شب تفؤلى بزنيم * ز جوش سينهء دريادلان قلى بزنيم
به راه همسفر خو گرفته با شب درد * چراغ بوسه به معراج كاكُلى بزنيم
از اين سكوت و خموشى دلم گرفت بيا * به شكوه دست به دامان بُلبلى بزنيم
شب فراق دراز است و بخت من كوتاه * ز گريه چنگ به زلف توسّلى بزنيم
براى آنكه بفهميم « ما » شدن چه گُليست * ميان اين همه بيگانگى ، پُلى بزنيم
چو غير گريه نديديم از اين بهار ، بيا * ز غصّه بر سر پاييزيان ، گلى بزنيم
بيا به نيّت گُل در خرابهء « پاييز » * كه تا ز دفتر « حافظ » تفؤلى بزنيم
بهار مىآيد
دلم قرار ندارد ، كه يار مىآيد * قرار خاطرم اينك ، بهار مىآيد
دلا غبار غم از چشمهاى خسته بشوى * بهارم از پسِ چندين غبار مىآيد
نبود و نيست قرارى به بىقرارىها * قرار رفته همان برقرار مىآيد
ز شوق مقدمش اينك جوانه جامه دريد * قيام كن كه قيامت به بار مىآيد