تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
بر برگ برگ سبز تو خونين حكايتى است * تقويم روزهاى غم‌انگيزى اى درخت در زير تازيانهء پاييز ، ما كه هيچ * تنها تويى هميشه كه بستيزى اى درخت تنها پناه مرغ دل آغوش گرم توست * تو جان پناه اين دل بىچيزى اى درخت در زير يوغ دشمن ديرين برگ‌ها * تنها تسلّىِ دل شبديزى اى درخت چترت هميشه سبز ، كه ميدان از آنِ توست * تاج بهار بر سر جاليزى اى درخت اى سرو ناز خطّهء كرمانشهان ، به ناز * بر خويشتن ببال ، كه گلبيزى اى درخت بر خيل بىخيال گنهكار اين ديار * تو سمبل مقدّس پرهيزى اى درخت هرگز مباد آنكه تو با بازوان خويش * با كس به‌جز نسيم ، درآميزى اى درخت امّيد دارم آنكه تو « پاييز » پير را * روزى به دار خويش برآويزى اى درخت

بيا به نيّت گل . . .

بيا كه در دل اين شب تفؤلى بزنيم * ز جوش سينهء دريادلان قلى بزنيم به راه هم‌سفر خو گرفته با شب درد * چراغ بوسه به معراج كاكُلى بزنيم از اين سكوت و خموشى دلم گرفت بيا * به شكوه دست به دامان بُلبلى بزنيم شب فراق دراز است و بخت من كوتاه * ز گريه چنگ به زلف توسّلى بزنيم براى آنكه بفهميم « ما » شدن چه گُليست * ميان اين همه بيگانگى ، پُلى بزنيم چو غير گريه نديديم از اين بهار ، بيا * ز غصّه بر سر پاييزيان ، گلى بزنيم بيا به نيّت گُل در خرابهء « پاييز » * كه تا ز دفتر « حافظ » تفؤلى بزنيم

بهار مىآيد

دلم قرار ندارد ، كه يار مىآيد * قرار خاطرم اينك ، بهار مىآيد دلا غبار غم از چشم‌هاى خسته بشوى * بهارم از پسِ چندين غبار مىآيد نبود و نيست قرارى به بىقرارىها * قرار رفته همان برقرار مىآيد ز شوق مقدمش اينك جوانه جامه دريد * قيام كن كه قيامت به بار مىآيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 83 | سيد محمد باقر برقعى