تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
تلاش خود براى شكوفاتر شدن شعرش كوشش مىكند . « 1 »

جلوه‌زار

پُر كرده نقش يار من ، آيينه‌ها را * آورده طوطى در سخن ، آيينه‌ها را بر خطّ سبزش مىدرخشد يك جهان دل * جا داده گويى در چمن ، آيينه‌ها را بر هر سر بازار شهر از رونق افكند * با آن لب و با آن دهن ، آيينه‌ها را اى جان كنون بر مقدمت جز دل چه نقشى ؟ * مقبول ، تا افتد به تن ، آيينه‌ها را من عاشق سرشار بودن از تو هستم * با من تويى ، درهم شكن ، آيينه‌ها را تا در سماعى خوش درآيد خانهء عشق * لطفى كن و دستى بزن ، آيينه‌ها را عُشّاق ، مشتاق در آغوشت نشستن * برخيز و در دريا فكن ، آيينه‌ها را نقش خوش پيوند پاييز و بهار است * اندام تو ، گفتار من ، آيينه‌ها را

درخت

اى قصّه‌گوى غصّهء پاييزى ، اى درخت * دلتنگ و گوشه‌گير ، غم‌انگيزى اى درخت فانوس‌وار ، در بر طاق ديار عشق * سيلى خور هميشهء پاييزى اى درخت در حجلهء شكوه تو با دختر بهار * نُقل شكوفه بر سرمان ريزى اى درخت خوابش پريده باد ، كه آسيمه‌ات نمود * آشفته از سحورى شب‌خيزى اى درخت
هامش
( 1 ) - شاعر گرانقدر كرمانشاهى ، جليل قريشىزاده ( وفا ) در غزلى دربارهء « پاييز » چنين مىگويد :شعر ناب و غزل آواز سرايد پاييز * زنگ آيينه ز فرياد زدايد پاييز به سر انگشت نسيم سحر باغ غزل * گره از زلف سخن باز گشايد پاييز بامداد هنرش پشت شب تار شكست * سينه مالان ز افق كاش برآيد پاييز در بهارى كه ستم لب ز قنارىها بست * داد در پردهء بيداد نمايد پاييز با غزل شكوهء فريادگر بىباكش * سال‌ها در هنر خويش بپايد پاييز پنجهء كارگر و مشت توانمندهنر * دهن از دشمن بر خاك بسايد پاييز در خط صائب تبريز غزل مىگويد * رونق شعر از اين شيوه فزايد پاييز با نسيم سحر عشق به گلگشت خيال * از گل ناز چمن بوسه ربايد پاييز نشود سنگ رهش همهمهء موج قريب * نيست در تاب‌وتب بايد و شايد پاييز كلك آزاده به فرمان ستم نگذارد * مىگريزد ز تب باور بايد پاييز