تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
روز در ميكده شب را همه مشغول قمار * پاكبازان ره دلبر يكتاى هميم ما به هر مجلس و محفل بر ارباب وفا * صاحب نطق و بيان ، طوطى گوياى هميم بر سر بزم طريقت ز ره صدق و صفا * همه مجنون هميم و همه ليلاى هميم نعرهء يا ربّ ما مىگذرد از ملكوت * چون‌كه در گلشن جان بلبل شيداى هميم اندر اين محفل ما پير و جوان‌بخت دوتاست * هر دو گويند كه ما خادم و مولاى هميم شمع اين جمع منوّر علىّ ، آن شاه ولىّ * كه به راه طلبش يكسره هم‌رأى هميم تا نهادم سر خود را به ره « عبد علىّ » * من و « حيران » و وفا طالب و جوياى هميم

مناجات‌نامه

الهى ! سينه‌اى ده صاف و بىغش * بسوزد خشك و تر از برق آتش دلى روشن‌تر از جام جهان‌بين * عطا كن از كرم بر آل ياسين الهى ! عالمى خواهم از اين به * مى و ميخانه را در سينه‌ام نه بيا ميخانه گردان سينه‌ام را * بزن صيقل دل بىكينه‌ام را دو چشمم را ز مى ، ميخانه گردان * دلم از غير خود بيگانه گردان معطّر كن ز بوى مى دماغم * كه تا در ميكده گيرند سراغم مخمّر كن ز لطف آب و گلم را * تجلّىگاه خود گردان دلم را زبانم ذو الفقار جسم و جان كن * ز جوهر تيغ او را دُرّ فشان كن الهى ! ساغرم سرشار گردان * دلم را معدن اسرار گردان نمك زن بر كلامم تا سلامت * كشم اين رشته تا روز قيامت الهى ! ساغرى ده روح‌پرور * كه تا من عاشقى را گيرم از سر به‌جز تو نيست كس محرم به رازم * به ناز عشق در سوز و گدازم بده تا من ز عشقت در شب تار * بريزم اشك از چشم گهربار به آب ديدگان نخل اميدم * بده آب و مگردان نااميدم كه تا نار دلم گيرد زبانه * بسوزد هرچه هست اندر ميانه
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 728 | سيد محمد باقر برقعى