تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 727

مساهمون:

ص٧٢٧
بس شنيدم سخن از مردم بىشرم و حيا * من نه آنم كه دگر گوش بر آواز كنم محرم راز نباشد به‌جز از « عبد علىّ » « 1 » * عقده‌هاى دل خود را به وى ابراز كنم

اى حسين !

اى حسين ! اى عاشق ارض و سما * عاشق حقّى و معشوق خدا عشق تو آتش زده در پيكرم * غير تو نبود خداى ديگرم عاشقان ! مستم چنان از عشق او * پر شده اعضاى من از ذات هو گر به غالى خوانى و ور كافرم * جز حسين نبود خداى ديگرم حيرت اندر حيرت « حيران » آمدم * روح و جسم و جوهر جان آمدم عشق ، مفتاح تمام قفل‌هاست * عشق كى اندر سر اين سفل‌هاست من نمىگويم ، خدا گويد بگو : * « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ ، إِلَّا وَجْهَهُ » « 2 » چون حسين وجه خداى اكبر است * وصف او از هرچه گويم برتر است هرچه گويم در حق حق وصف اوست * زان كه او مغز است و عالم جمله پوست با همين داد و فغان و شور و شين * از خدا خون خدا خواهم ز عين

مجنون و ليلاى هم

ما همه دُردكشان ، ساقى صهباى هميم * سرخوش از جام هم و مست ز ميناى هميم اين همه مغبچگان لولى شيرين حركات * خادم پير مغان ، عاشق سوداى هميم چون‌كه جمعيم و ز تفريق گذشتيم همه * دست بر دست هم و خاك كف پاى هميم ظاهرا ما همه جسميم و جسد فرد ز روح * ليك در عالم باطن همه اجزاى هميم طعنه بر ما مزن اى شيخ تو از روى ريا * همچو عيسى به خدا جمله مسيحاى هميم ما مناجاتى و چون اهل خرابات خراب * همه بدنام هميم و همه سوداى هميم
هامش
( 1 ) - عبد على : مقصود حاج محمد حسن عبد العلى شاه كاشانى مراد خود مىباشد . ( 2 ) - سورهء قصص ، قسمتى از آيهء 88 .