پرسيدم در اين رهگذر راهنما و استادى در شعر داشته كه از او كسب فيض كرده باشى در پاسخ گفت : از دو استاد در شعرم بهره گرفتم يكى آقاى محمد على مجاهدى و ديگرى آقاى سيد مهدى حسينى كه همواره مرا راهنمايى و ارشاد و تشويق كردهاند و در همينجا لازم است از اين دو سپاسگزارى كنم .
انتظار
از مرز ابرهاى بهارى عبور كرد * چشمى كه رد پاى شما را مرور كرد
تنها به شوق لمس شما ابر بىامان * يك شهر را به وسعت باران نمور كرد
روزى هزار مرتبه تقويم ، نااميد * تاريخ روز آمدنت را مرور كرد
تاثير يك غروب غمانگيز جمعه بود * مضمون اين غزل كه به ذهنم خطور كرد
اصلا خيلا روى شما سالهاى سال * ديوان شاعران جهان را قطور كرد
براى تو ( انتظار )
اگرچه مثل محرم نمىشوم هرگز * جدا از روضه و ماتم نمىشوم هرگز
مرا ببخش مرا چون كه خوب مىدانم * كه توبه كردم و آدم نمىشوم هرگز
اسير جاذبهء حسن يوسف ياسم * كه محو در گل مريم نمىشوم هرگز
گناهكارم و اما بدون اذن شما * بدان نصيب جهنم نمىشوم هرگز
به جان عشق قسم غير چارده معصوم * به پاى هيچكسى خم نمىشوم هرگز
قسم به قلب سپيدت ، سياهپوش كسى * بهجز شهيد محرم نمىشوم هرگز
نمى فرات بياور چرا كه من قانع * به سلسيل و به زمزم نمىشوم هرگز
در انتهاى غزل من دوباره مىخواهم * فقط براى تو باشم نمىشوم هرگز
انتظار
ساعت عمر من همگى غرق غم گذشت * دست مرا بگير كه آب از سرم گذشت