تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
پرسيدم در اين رهگذر راهنما و استادى در شعر داشته كه از او كسب فيض كرده باشى در پاسخ گفت : از دو استاد در شعرم بهره گرفتم يكى آقاى محمد على مجاهدى و ديگرى آقاى سيد مهدى حسينى كه همواره مرا راهنمايى و ارشاد و تشويق كرده‌اند و در همين‌جا لازم است از اين دو سپاس‌گزارى كنم .

انتظار

از مرز ابرهاى بهارى عبور كرد * چشمى كه رد پاى شما را مرور كرد تنها به شوق لمس شما ابر بىامان * يك شهر را به وسعت باران نمور كرد روزى هزار مرتبه تقويم ، نااميد * تاريخ روز آمدنت را مرور كرد تاثير يك غروب غم‌انگيز جمعه بود * مضمون اين غزل كه به ذهنم خطور كرد اصلا خيلا روى شما سالهاى سال * ديوان شاعران جهان را قطور كرد

براى تو ( انتظار )

اگرچه مثل محرم نمىشوم هرگز * جدا از روضه و ماتم نمىشوم هرگز مرا ببخش مرا چون كه خوب مىدانم * كه توبه كردم و آدم نمىشوم هرگز اسير جاذبهء حسن يوسف ياسم * كه محو در گل مريم نمىشوم هرگز گناهكارم و اما بدون اذن شما * بدان نصيب جهنم نمىشوم هرگز به جان عشق قسم غير چارده معصوم * به پاى هيچ‌كسى خم نمىشوم هرگز قسم به قلب سپيدت ، سياه‌پوش كسى * به‌جز شهيد محرم نمىشوم هرگز نمى فرات بياور چرا كه من قانع * به سلسيل و به زمزم نمىشوم هرگز در انتهاى غزل من دوباره مىخواهم * فقط براى تو باشم نمىشوم هرگز

انتظار

ساعت عمر من همگى غرق غم گذشت * دست مرا بگير كه آب از سرم گذشت