تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 704

مساهمون:

ص٧٠٤
مانند ، مرده‌اى متحرك شده‌ام بيا * بىتو تمام زندگىام در عدم گذشت مىخواستم كه وقف تو باشم تمام عمر * دنيا خلاف آنچه كه مىخواستم گذشت دنيا كه هيچ جرعهء آبى كه خورده‌ام * از راه حلق تشنهء من مثل سم گذشت بعد از تو هيچ رنگ تغزل نديده‌ام * از خير شعر گفتن ، حتى قلم گذشت تا كى غروب جمعه ببينم كه مادرم * يك گوشه بغض كرده كه اين جمعه هم گذشت * مولا ! شمار درد دلم بىنهايت است تعداد درد من به خدا از رقم گذشت * حالا براى لحظه‌اى آرام مىشوم ساعات خوب زندگىام در حرم گذشت

سخن عشق ( تقديم به مولا على عليه السّلام )

هرچند وصف عشق تو اندازه‌اى نداشت * جز عاشقى غزل سخن تازه‌اى نداشت ما هم‌طراز عشق نديديم واژه‌اى * ازبس بلند بود و هم‌اندازه‌اى نداشت من حاضرم قسم بخودم عشق اگر نبود * حافظ نبرد ، محتشم آوازه‌اى نداشت ديوان شعر هيچ كه حتى بدون عشق * قرآن كتاب معجزهء شيرازه‌اى نداشت از راه آسمان به تو دستم رسيده است * ديواره‌هاى قلب تو دروازه‌اى نداشت

در موضوع انتظار

اگرچه مثل هميشه پر از هياهويم * به‌جز تو با كس ديگر سخن نمىگويم جرقه‌ام بزن امشب طلوع شعرم باش * و باز مثل هميشه شروع شعرم باش ستاره روى زمين گوشه گوشه در هرجاست * ستاره نيست ، نه ، اين قطره‌هاى اشك شماست