مانند ، مردهاى متحرك شدهام بيا * بىتو تمام زندگىام در عدم گذشت
مىخواستم كه وقف تو باشم تمام عمر * دنيا خلاف آنچه كه مىخواستم گذشت
دنيا كه هيچ جرعهء آبى كه خوردهام * از راه حلق تشنهء من مثل سم گذشت
بعد از تو هيچ رنگ تغزل نديدهام * از خير شعر گفتن ، حتى قلم گذشت
تا كى غروب جمعه ببينم كه مادرم * يك گوشه بغض كرده كه اين جمعه هم
گذشت * مولا ! شمار درد دلم بىنهايت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت * حالا براى لحظهاى آرام مىشوم
ساعات خوب زندگىام در حرم گذشت
سخن عشق ( تقديم به مولا على عليه السّلام )
هرچند وصف عشق تو اندازهاى نداشت * جز عاشقى غزل سخن تازهاى نداشت
ما همطراز عشق نديديم واژهاى * ازبس بلند بود و هماندازهاى نداشت
من حاضرم قسم بخودم عشق اگر نبود * حافظ نبرد ، محتشم آوازهاى نداشت
ديوان شعر هيچ كه حتى بدون عشق * قرآن كتاب معجزهء شيرازهاى نداشت
از راه آسمان به تو دستم رسيده است * ديوارههاى قلب تو دروازهاى نداشت
در موضوع انتظار
اگرچه مثل هميشه پر از هياهويم * بهجز تو با كس ديگر سخن نمىگويم
جرقهام بزن امشب طلوع شعرم باش * و باز مثل هميشه شروع شعرم باش
ستاره روى زمين گوشه گوشه در هرجاست * ستاره نيست ، نه ، اين قطرههاى اشك شماست