چقدر ابر گرفته است آسمانت را * نمىشود كه ببينم كهكشانت را
قبول مىكنم اين ابرها خود مائيم * تو را زمينه مناسب نبود برگردى
قبول ما همه جا اشتباه مىكرديم * حضور داشتى اما گناه مىكرديم
بيا كه جنس دلم سختتر شد از هر سنگ * چقدر فاله تا تو هزارها فرسنگ
كسى به آينهام سنگ مىزند بىتو * دعاى خشك زمين را بيا اجابت كن
مرا به بارش باران دوباره دعوت كن * چه سالها كه تن مه گرفته فانوس
نشسته چشم به راهت ، كنار اقيانوس * بيا كه خسته شد اين جا نماز و اين تسبيح
مسيطح و يوسف من استعارهاى تلميح * نفس نفس دم عيسى به شعرها جارى است
چقدر قصهء يوسف بس است تكرارى است * ببخش زادهء نگرس كه واژه دستم نيست
ببخش درك كنيدم تمام هستم نيست * دوباره ياد من آمد شب عبورت را
شبى كه چشم دلم ديد خواب نورت را * تمام خاك زمين را به اشك گل كردم
و با زبان غزل با تو درددل كردم * سهيل گمشدهاى تك ستاره برگشتى ؟
سپيدهساز سحر ماهپاره برگشتى ؟ * چگونه ابر شدى ذات پاك تو درياست
به شكل بارش باران دوباره برگشتى * دقيقه تجربهها كرد سال بودن را
پس از گذشت هزاران هزاره برگشتى * درون مسجد دل دستهدسته گل پژمرد
صداى سبز اذان بر مناره برگشتى ؟ * مگر تبار تو كشتى شكستهها بودند
چقدر دير به سمت كناره برگشتى ؟ * گرفته بود غزل رنگ زرد پائيزى
كه با طراوت شعرى بهاره برگشتى * سحر رسيد و صداى اقامه مىآمد
هوز طبع غزل در ادامه مىآمد * درون قافيهها اعتكاف مىكردم
و در رديف غزل اعتراف مىكردم * اگرچه مقل محرم نمىشوم هرگز
جدا از روضه و ماتم نمىشوم هرگز * مرا ببخش مرا چون كه خوب مىدانم
كه توبه كردم و آدم نمىشوم هرگز * اسير جاذبهء حسن يوسف ياسم
كه محور در گل مريم نمىشوم هرگز * گناهكارم و اما بدون اذن شما
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 705
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٧٠٥