تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
چقدر ابر گرفته است آسمانت را * نمىشود كه ببينم كهكشانت را قبول مىكنم اين ابرها خود مائيم * تو را زمينه مناسب نبود برگردى قبول ما همه جا اشتباه مىكرديم * حضور داشتى اما گناه مىكرديم بيا كه جنس دلم سخت‌تر شد از هر سنگ * چقدر فاله تا تو هزارها فرسنگ كسى به آينه‌ام سنگ مىزند بىتو * دعاى خشك زمين را بيا اجابت كن مرا به بارش باران دوباره دعوت كن * چه سال‌ها كه تن مه گرفته فانوس نشسته چشم به راهت ، كنار اقيانوس * بيا كه خسته شد اين جا نماز و اين تسبيح مسيطح و يوسف من استعاره‌اى تلميح * نفس نفس دم عيسى به شعرها جارى است چقدر قصهء يوسف بس است تكرارى است * ببخش زادهء نگرس كه واژه دستم نيست ببخش درك كنيدم تمام هستم نيست * دوباره ياد من آمد شب عبورت را شبى كه چشم دلم ديد خواب نورت را * تمام خاك زمين را به اشك گل كردم و با زبان غزل با تو درددل كردم * سهيل گم‌شده‌اى تك ستاره برگشتى ؟ سپيده‌ساز سحر ماه‌پاره برگشتى ؟ * چگونه ابر شدى ذات پاك تو درياست به شكل بارش باران دوباره برگشتى * دقيقه تجربه‌ها كرد سال بودن را پس از گذشت هزاران هزاره برگشتى * درون مسجد دل دسته‌دسته گل پژمرد صداى سبز اذان بر مناره برگشتى ؟ * مگر تبار تو كشتى شكسته‌ها بودند چقدر دير به سمت كناره برگشتى ؟ * گرفته بود غزل رنگ زرد پائيزى كه با طراوت شعرى بهاره برگشتى * سحر رسيد و صداى اقامه مىآمد هوز طبع غزل در ادامه مىآمد * درون قافيه‌ها اعتكاف مىكردم و در رديف غزل اعتراف مىكردم * اگرچه مقل محرم نمىشوم هرگز جدا از روضه و ماتم نمىشوم هرگز * مرا ببخش مرا چون كه خوب مىدانم كه توبه كردم و آدم نمىشوم هرگز * اسير جاذبهء حسن يوسف ياسم كه محور در گل مريم نمىشوم هرگز * گناهكارم و اما بدون اذن شما
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 705 | سيد محمد باقر برقعى