تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠
درد تهىدستى كنون دردى بزرگ است * بىدردىِ ما ، درد بىدرمانِ ديگر

طاعت ريايى

به خود بيا و دمى ترك خودستايى كن * خداى گونه شو ، آن‌گاه خودنمايى كن به كار بستهء گل تندباد جور مباش * صفا صفت به سحرگه گره‌گشايى كن مَبُر ز خلق خدا هيچ مهر و الفت را * بگير رشتهء پيوند و كم جدايى كن به سيم اشك ز مردم غبار غم بزداى * مس وجود بدين شيوه كيميايى كن دل شكستهء ياران ز دست لطف بگير * به حسن خلق ، مليحانه دلبريايى كن چو خواهى ار كه دلت نشكند به سنگ جفا * به حال خسته‌دلان كار موميايى كن چو با خلوص نكردى عبادتى « حمدى » ! * بيا و توبه از اين طاعت ريايى كن

بندهء عشق

ما مست و خرابيم و سر از پا نشناسيم * ما دردكشانيم و مصفّا نشناسيم ما طالب ياريم و مقيم سر كويش * دير و حرم و زنگ كليسا نشناسيم غوّاص ره عشق در اين بحر عميقيم * موج و خطر و ساحل و دريا نشناسيم تا مست از آن نرگس شهلاى تو هستيم * خود ساقى و پيمانه و مينا نشناسيم پوياى ره فقر و فناييم و در اين راه * آسودگى و منزل و مأوا نشناسيم ما بندهء عشقيم و در اين قول مصرّيم * در مذهب خود مسلم و ترسا نشناسيم « حمدى » گر از اين بند تعلّق به درآيى * ما خُلد برين ، سدره و طوبى نشناسيم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 690 | سيد محمد باقر برقعى