تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦

شيوهء دلبرى

عرق به گلبن رويش گلاب مىماند * چنان كه سنبلش از مُشك ناب مىماند به شيوه‌اى كه كند دلبرى و طنّازى * چگونه دل به كف شيخ و شاب مىماند به غمزه‌اى كه گريزد ز ديدگان هردم * به چشم عاشق دلخسته خواب مىماند سواد زلف سمن‌سا به چهر سيمابش * چو هاله گرد رُخ ماهتاب مىماند به گوش جان سخن روح‌بخش سحّارش * ترانه‌هاى دل‌انگيز آب مىماند سرشته‌اند گِلش را به آب نقره مگر * كه در خرام چو سيم مذاب مىماند تو تاب سلسله دادى و اين گمان دارى * كه بستگان تو را توش و تاب مىماند نشان مهر مجو « حمديا » ز مه‌رويان * كه اين سؤال لُغز بىجواب مىماند

سنبل‌تر

از زلف سيه نقاب كرده * پنهان ز من آفتاب كرده از غنج و دلال چشم جادو * افسون دل شيخ و شاب كرده دين برده ز ما و خلق گويند * فىالجمله كه بر صواب كرده بر دوش و برش هزارها دل * از سنبل‌تر طناب كرده خوى كرده چو لاله در سحرگاه * زين شيوه دل گل آب كرده از لعل لبان و آب حيوان * شهد شكر و گلاب كرده ابروى كجش به تارك شيخ * محراب دعا خراب كرده از روز ازل ، محبّت او * در عمق دل انقلاب كرده اين طرفه غزل كه گفته « حمدى » * از بهر وى انتخاب كرده

گوهر ناياب

رفته از دست مرا صبر و دل و تاب امشب * نرگس مست تو برده‌ست ز من خواب امشب غمزه كمتر كن و بازآ كه نمانده‌ست شكيب * بشكن از بهر خدا سنّت و آداب امشب