بلبل و طوطى و قمرى و قنارى ز نشاط * روى هر شاخه نشسته عوض زاغ و زغن
در بر بلبل شيدا گل از آن عشوه كند * تا كه آن غنچه دهن لب بگشايد به سخن
پاى اشجار به باغ از اثر پرتو ماه * خالى از سايه پديد آمده خالى روشن
باغبان صحن چمن را به گل آراسته است * يعنى اى خواجه گه گردش باغ است و چمن
تو هم از خانه قدم جانت گلشن بگذار * كه مزيّن شده از فرّ ريا چين گلشن
ساقيا خيز و به جامم مى گلرنگ بريز * تا مگر وارهم از درد و غم و رنج و محن
دشمن توست اگر گفت مخور مى ناصح * نوش كن باده مكن گوش به حرف دشمن
عهد كردم كه دگر مى نخورم در همه عمر * غافل از آنكه بود باد بهار عهدشكن
روز عيد است و سزد گر كه « حكيمى » از شوق * لب به توصيف بهاران بگشايد به سخن
غم هجرت
از كجا ماه دميده است بگو باز امشب * كز درآمد ببرم دلبر طنّاز امشب
باده آماده و در ديده و دل مهر و صفاست * برگ عشرت بود از دولت مى ساز امشب
مرغ دل در هوس ديدن شمع رخ دوست * هست هر لحظه چو پروانه به پرواز امشب
عقدهاى بود مرا از غم هجرت در دل * شكر كز وصل تو شد عقدهء دل باز امشب
بشنو اين نكته كه اندر سر پيرى از نو * شد جوانى من از وصل تو آغاز امشب
خوش هوائى است فرحبخش و فكنده ايرج * در سر پير و جوان شور ز شهناز امشب
دلنواز است به گوش تو اگر نالهء سيم * با تو گويا بود از راز دلم ساز امشب
ساقى از باده دمى بى خود و مدهوشم كن * تا كه بىپرده بگويم به تو من راز امشب
من بجان ناز تو طنّاز خريدم همه عمر * وقت آنست كه ديگر نكنى ناز امشب
طبع من بود گر افسرده « حكيمى » يكچند * شد به توصيف رخش قافيهپرداز امشب