داشت و به تصديق ارباب فهم و دانش تاكنون هيچكس اين خطّ را خاصّه با قلمهاى خفىّ به اين پايه نرسانيد و علاوه بر كمالات ديگر ، در طبّ مهارتى و سليقهاى نيكو داشت . »
ديگر از آثار حكيم ، ديوان خاقانى و ديوان انورى و مثنوى مولوى و نيمى از حديقهء سنايى است كه با خطّ نستعليق نگاشته است . سرانجام در چهاردهم محرم سال 1274 ( 1236 ه . ش ) در چهلسالگى در وباى شيراز بدرود حيات گفت و در جوار پدرش در حرم شاهچراغ مدفون گرديد . « 1 »
بگذار جهان را . . .
بگذار جهان را و مجو نعمت فانيش * گر نيك بدانيش به يك جو نستانيش
يكتن نبرد گنج كه در رنج نيفتد * اف باد بر اين دنيى و اين نعمت فانيش !
گيتيست يكى دفتر ديرين كه نبينى * جز رنج در او هرچه سراپاى بخوانيش
ماريست كه از زهر بيا كنده همه تن * هشدار ! كه نفريبدت اشكال عيانيش
پيدا چو عروسيست فريبنده و زيبا * زنهار ! كه جانكاه عجوزيست نهانيش
كو بخت فلاطون و كجا همّت والاش ؟ * كو تخت فريدون و چه شد تاج كيانيش ؟
آن عيسى مريم چه شد و آن دم جانيش ؟ * وان موسى عمران چه شد و چوب شبانيش ؟
تو اين همه بينى و همان شيفته ماندى * بر نعمت دنيا و بزرگى و كلانيش
خندهء گل
ز خاك من اگر از بعد مرگ ، لاله برآيد * به ياد ساغرم از دل هزار ناله برآيد
ندانم از رخ ساقيست ، يا ز بادهء صافى ؟ * كه آفتاب منير از دل پياله برآيد
« حكيم » چون كه بگريد ، سزد كه يار بخندد * كه گل به خنده شود ، چون ز ابر ژاله برآيد
هامش
( 1 ) - وقار مادّه تاريخ درگذشت برادرش را بدينگونه گفته است : « عاقبت محمود شد كار حكيم » 1274 .