تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
داشت و به تصديق ارباب فهم و دانش تاكنون هيچ‌كس اين خطّ را خاصّه با قلم‌هاى خفىّ به اين پايه نرسانيد و علاوه بر كمالات ديگر ، در طبّ مهارتى و سليقه‌اى نيكو داشت . » ديگر از آثار حكيم ، ديوان خاقانى و ديوان انورى و مثنوى مولوى و نيمى از حديقهء سنايى است كه با خطّ نستعليق نگاشته است . سرانجام در چهاردهم محرم سال 1274 ( 1236 ه . ش ) در چهل‌سالگى در وباى شيراز بدرود حيات گفت و در جوار پدرش در حرم شاهچراغ مدفون گرديد . « 1 »

بگذار جهان را . . .

بگذار جهان را و مجو نعمت فانيش * گر نيك بدانيش به يك جو نستانيش يك‌تن نبرد گنج كه در رنج نيفتد * اف باد بر اين دنيى و اين نعمت فانيش ! گيتيست يكى دفتر ديرين كه نبينى * جز رنج در او هرچه سراپاى بخوانيش ماريست كه از زهر بيا كنده همه تن * هشدار ! كه نفريبدت اشكال عيانيش پيدا چو عروسيست فريبنده و زيبا * زنهار ! كه جانكاه عجوزيست نهانيش كو بخت فلاطون و كجا همّت والاش ؟ * كو تخت فريدون و چه شد تاج كيانيش ؟ آن عيسى مريم چه شد و آن دم جانيش ؟ * وان موسى عمران چه شد و چوب شبانيش ؟ تو اين همه بينى و همان شيفته ماندى * بر نعمت دنيا و بزرگى و كلانيش

خندهء گل

ز خاك من اگر از بعد مرگ ، لاله برآيد * به ياد ساغرم از دل هزار ناله برآيد ندانم از رخ ساقيست ، يا ز بادهء صافى ؟ * كه آفتاب منير از دل پياله برآيد « حكيم » چون كه بگريد ، سزد كه يار بخندد * كه گل به خنده شود ، چون ز ابر ژاله برآيد
هامش
( 1 ) - وقار مادّه تاريخ درگذشت برادرش را بدين‌گونه گفته است : « عاقبت محمود شد كار حكيم » 1274 .